شمارهٔ ۸۱ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
یار از ما کناره کرد امشب
رشته مهر پاره کرد امشب
ماه من رخ نهفته و زهجران
دامنم پرستاره کرد امشب
غیرتم میکشد که غیر از دور
بزم ما را نظاره کرد امشب
خواست اندوه ما و عیش رقیب
به چه کیش استخاره کرد امشب
جای دل بود سیخ مژگانش
که بحالش قناره کرد امشب
چشم آشفته چون منجم شهر
خیل انجم شماره کرد امشب
غیر داروی مدحت حیدر
درد دل را که چاره کرد امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و افسردگی خود به خاطر جدایی یار صحبت میکند. او احساس میکند که محبت و پیوندی که بینشان بود، ناگهان قطع شده است. در شب غمگینی، چهره یار را به یاد میآورد که به خاطر جداییاش در خفا باقی مانده و دلش پر از ستارههای اندوه است. شاعر دچار حسادت و حرمت میشود و به این فکر میکند که چرا دیگران به شادمانی میپردازند در حالی که او در غم به سر میبرد. در نهایت، او از آثار مژگان یار و درد دل خود میگوید و به این نکته اشاره میکند که جز مدح Amir Ali (حیدر) هیچ راهی برای تسکین دردش نیست.