شمارهٔ ۸۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه شکر گویمت ای بخت کارساز امشب
که آمدم ببر آن یار دل نواز امشب
بناز آمد و بنشت و گفت خیز و بسای
بشکر چهره بدرگاه بی نیاز امشب
چو هست دامن یارت بدست و جام شراب
مکن زشنعت اغیار احتراز امشب
حریف الفتی اظهار کلفتت بیجاست
مپوش راز دل خود زاهل راز امشب
شب مدیح علی خوشترست از شب قدر
بپرس این سخن از اهل امتیاز امشب
قلاده سگ حیدر مگر به گردن یافت
که بینم آمده آشفته سرفراز امشب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از شکرگزاری و شادیاش به خاطر آمدن یار دلنوازش در شب صحبت میکند. او از زیبایی و دلربایی یار میگوید و به لذتهای شب میپردازد، از جمله نوشیدن شراب و عشق. شاعر اشاره میکند که نباید از عشق و راز دل خود در برابر دیگران بپوشاند. همچنین او شب مدح علی (ع) را برتر از شب قدر میداند و به ارزشهای آن میپردازد. در نهایت، شاعر به وقایع مهم و شخصیتهای بزرگ اشاره میکند و از عشق و محبت به آنها سخن میگوید.