نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴۴ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به گلزار غم عشق تو من آن مرغ خاموشم

که شد از بیم گلچین نغمه‌پردازی فراموشم

چو غنچه تا که زد مهر خموشی بر دهان من

که من با صد زبان چون سوسن آزاده خاموشم

تن بی‌روحم و چون توام بادام دور از تو

نمایانست جای خالیت جانا در آغوشم

دل خونین چو خم گر می‌زند جوشی عجب نبود

که تا هست آتش سودا به جان چون دیگ در جوشم

خدا را ساقیا صهبا به یاران دگر پیما

که من از غمزهٔ آن ترکِ سرخوش مست و مدهوشم

ز شام هجر زلفت تا قیامت شکوه‌ها دارم

مگر صبحی شود طالع از آن طرف بناگوشم

به جان هندوی زلف و خال آن ترک قزلباشم

که کرده هندوی مویش هزاران حلقه در گوشم

پریشان گفته آشفته کی افتد قبول شه

مگر اکسیر عشق تو خورد بر قلب مغشوشم

به زیر بار عصیان مانده‌ام در این سفر یارب

مگر دست خدا بار گران بردارد از دوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از عاشقانه‌های غمگین و پر احساس است که به بیان درد و رنج عشق می‌پردازد. شاعر خود را به مرغی خاموش تشبیه می‌کند که به خاطر ترس از ناکامی، قدرت ابراز احساساتش را از دست داده است. او در دلش آتش عشق می‌سوزد و از غم جدایی معشوقش رنج می‌کشد. شاعر با ناله و دردی عمیق از یار خود می‌خواهد که به یاد او باشد و از غم‌هایش بگوید. همچنین به زیبایی معشوق و تأثیر عمیق او بر روح و جانش اشاره می‌کند و ناامیدی‌اش را از جدایی ابراز می‌نماید. در نهایت، او خواستار کمک خداوند است تا بار سنگین عشق را از دوش او بردارد.