شمارهٔ ۸۴۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)
چندان بکویت ما پا فشردیم
تا سر باخلاص آنجا سپردیم
طوق سگانت کرده بگردون
خود را به تلبیس زآنها شمردیم
گر بود عقلی و ربود دینی
بالجمله پیشت تسلیم کردیم
گر فحش گفتی کردم دعایت
گر زهر دادی چون قند خوردیم
ساقی زرحمت دریاب دریاب
گر صاف نبود ممنون دردیم
در پیش تو غیر تا جان فدا کرد
ار رشک خجلت صد بار مردیم
ما را عمل نیست آشفته مطلق
یک کوه عصیان همراه بردیم
ای نور سرمد ای صهر احمد
ما از سگانت خود را شمردیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از کوشش و تلاش خود برای رسیدن به مقام خلوص و بندگی برای خدا سخن میگوید. او به تعبیرهایی اشاره میکند که در برابر سخط و دشنامهای دیگران، صبر کرده و به دعا و استغاثه پرداخته است. همچنین، بیانگر احساس خجالت در مقابل بزرگی خداوند و تلاش برای تسلیم شدن کامل در برابر اوست. شاعر از ناتوانی انسانها در انجام اعمال درست و وجود عصیان و گناه در دل آنها میگوید و در نهایت از خدا میخواهد که به او و بندگانش رحمت کند.