شمارهٔ ۸۵۹ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خبرت هست که چون با تو درآمیختهام
با تو پیوسته ز عالم همه بگسیختهام
نقد دل گمشده در خاک در تو ز ازل
بیهده خاک سر کوی بتان بیختهام
مرغ دل در خم زلفت نه کنون منزل کرد
آشیانی است که طرحش ز ازل ریختهام
همه شب هم نفس مرغ شبآویزم من
عجبی نیست که در زلف تو آویختهام
تا حوادث نبرد ره به من طعن رقیب
به در میکده رحمت بگریختهام
دست حق آنکه پی تفرقه اهل هوس
تیغش آشفته به صد جهد برآهیختهام
یا علی دست مرا گیر که از خلق جهان
همه بگریخته در دامنت آویختهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از پیوند عمیق و عاشقانهاش با معشوق سخن میگوید. او از گسستگیاش از دنیای بیرونی و جستجوی آرامش در آغوش معشوقش حرف میزند. دل گمشدهاش را در خاک و در کوی معشوق دفن کرده و به او وابسته است. تعبیراتی چون "مرغ دل" و "آشیانی که از ازل ریخته" نشاندهندهٔ عشق عمیق و جاودان اوست. همچنین، او به مشکلات و دشمنیها اشاره میکند و راهی برای فرار از طعنههای رقیبان پیدا کرده است. در نهایت، از معشوق میخواهد که دستش را بگیرد زیرا به جز او، از همهٔ مخلوقات جدا شده و در دامان او پناه گرفته است.