شمارهٔ ۸۶۳ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
از دهان تو حدیثی چو بوهم اندیشم
عقده نقطه موهوم شود حل پیشم
تا زابروی کجش یافته ام خط امان
از کجیهای تو ای چرخ کجا اندیشم
گر بود ساقی ما بر سر پیمان الست
من به پیمانه کشی از همه مستان پیشم
شاید از کیش زچرخم پی قربان آرند
زانکه قربانی تو ای بت کافر کیشم
تاج سر خاک رهت کسوت من مهر رخت
در طریقت عجبی نیست اگر درویشم
من و بوسیدن نوشین لب به از عسلست
که چو زنبور زنند از همه جانب نیشم
منکه از ناوک خونریز نظر مجروحم
آه از آن روز که بهبود پذیرد ریشم
بر درت طوق بگردن رسد آشفته شها
که سگانت بشمارند زلطف از خویشم
دشت پرگرگ بود مرتعم ایدست خدا
تو بر آن گله شبانی و منت آن میشم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از عشق و احساسات عاشقانه سخن میگوید. شاعر به توصیف معشوقهاش پرداخته و با زیرکی به روابط پیچیده عشق اشاره میکند. او از زیبایی و جذابیتهای معشوق خود صحبت میکند و به کجیها و ناپایداریهای عشق اشاره میکند. شاعر خود را در حالتی از تحیر و شگفتی مییابد، در حالی که آرزو دارد نزد معشوق خود باشد و از محبت او بهرهمند شود. همچنین، او به خطرات و چالشهای این عشق میپردازد و احساس میکند که میتواند قربانی این عشق شود، با وجود اینکه عشق برای او شیرینی دارد و نمیتواند از آن دل بکند. در نهایت، تصویرسازیهای شاعر به مهارت و زیبایی خاصی در بیان عشق و دلبستگیهای انسانی منتهی میشود.