شمارهٔ ۸۶۶ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
ای که به جاه و منزلت ره نبرد خیال من
از خم زلف مو به مو باز بپرس حال من
ناله زیر و بم کشم تا که رسد به گوش تو
تا که چو چنگ میدهد زلف تو گوشمال من
عید کنند خلق اگر در مه روزه از هلال
عید منست روی تو ابروی تو هلال من
زهره به مشتری قران گرچه بسی کند ولی
سعد نه تا نشد به تو نوبت اتصال من
راند به کام دشمنان دوست مر او بریخت خون
گو بنشین و عیش کن دشمن بدسگال من
گفتم جان به کف روم تا که به دستش آورم
وصل تو محتمل نشد با همه احتمال من
آشفته آفتاب را سجده مکن که گویدم
عکس علی عیان شود زآینهی جمال من
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار به بیان احساسات عمیق خود نسبت به معشوق میپردازد. او به جاه و مقام خود اشاره میکند و میگوید که دیگران دربارهاش صحبت میکنند، اما او فقط از زلف معشوق حال خود را میپرسد. نالههایش به دنبال رسیدن به گوش محبوب است و او را با چنگی که زلف معشوق ایجاد میکند، توصیف میکند. شاعر روزهداران را به جشن گرفتن به خاطر هلال ماه تشبیه میکند و میگوید که عید واقعی او روی معشوق است. او به زیبایی معشوق اشاره دارد و میگوید که با وجود تمام زهرها و مشکلات، عشق او به معشوق همچنان در اولویت است. شاعر با وجود دشمنان و مشکلات، بر تلاش خود برای رسیدن به معشوق تأکید میکند و در نهایت به زیبایی و تفکر عمیق خود اشاره میکند و میگوید که واقعیت عشقش از آینهی وجود او منعکس میشود.