نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۹۲ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

من بهوای نوگلی نغمه سرا و بلبلان

از گل بوستان خود جمله شدند بدگمان

گلشن ماست بیخزان گلبن ما درونهان

منبت بیهده مبر جان پدر زباغبان

یوسف ما بقافله دل چو جرس بولوله

گرد صفت فتاده ام من بقفای کاروان

درد محبت ار بود لازم اوست غیرتی

نکته ی عشق این بود گو بحریف نکته دان

شیخ مقیم در حرم برهمن است یا صنم

همتی ای خضر که من بازپسم زهمرهان

همدم مدعی شدن بس نبود که در خفا

نیش زنند بر دلم از سر طعنه همدمان

طفلی و خو گرفته ای با پدر از ره وفا

لیک خبر نباشدت از من پیر ناتوان

آشفته عاشق ویم گر ببری رگ و پیم

گو دو جهان بحق من جمله شوند بدگمان

عاشق مرتضی منم بنده مجتبی منم

دشمن جان من شوند از چه کران تا کران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و مشکلات یک عاشق می‌پردازد. شاعر با نغمه‌ای غمناک از بی‌وفایی بلبلان و بدگمانی‌ها سخن می‌گوید و گلشن خود را بی‌خزان معرفی می‌کند. او به عشق و دردهای ناشی از آن اشاره کرده و از همدردی‌های ظاهری دیگران گلایه می‌کند. شاعر احساس می‌کند که دلسوخته و تنهاست و حتی از نگاه دیگران در درد عشقش نیز غافل‌اند. در نهایت، او خود را بنده‌ای از بنده‌های محبت می‌داند که از دشمنان و بدگمانی‌های اطرافش رنج می‌برد.