نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۰ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

حدیث عشق از مستان شنو ای دل نه هوشیاران

که هرگز خفته را نبود خبر از کار بیداران

زاشک و آه من اندر شب هجران حذر باید

که خیزد لاجرم طوفان چو باشد باد با باران

نهد تسبیح و سجاده بگیرد ساغر باده

گذار زاهد افتد گر شبی در کوی خماران

در آن غوغا که بگشاید در میخانه رحمت

به محشر دم نیارد زد کس از جرم گنه‌کاران

گشاده نافه از زلف دو تا بهر کساد چین

گشودی طره و بستی بتا بازار عطاران

بیا بی‌پرده در بازار مصر و چهره‌ای بنما

پشیمان کن ز کار یوسف مصری خریداران

به صید بسته پر صیاد را باشد سر رحمت

خوشا کنج قفس ای خوش بر احوال گرفتاران

دو چشم رهزنت دیدم به چین طره‌ات گفتم

به طراران شده سرحلقه از هر گوشه عیاران

نسوزد زآتش دوزخ محب مرتضی هرگز

بلی زاهد همین باشد جزای نیک‌کرداران

وفا از نیکوان دهر آشفته چه می‌جویی

بجوی از حیدر آن سر حلقه خیل وفاداران

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و حالاتی از زندگی مستان و بیداران می‌پردازد. شاعر آغاز می‌کند به قولی که عشق را تنها زیبایی‌اش درک می‌کند، نه هوشیاران. او هشدار می‌دهد که باید از گریه و آه در شب فراق دوری کرد، چرا که ممکن است طوفانی از آن برخیزد. در ادامه به مستان و زاهدانی اشاره می‌کند که در میخانه‌ها مشغولند و در آنجا به آرامش می‌رسند. همچنین اشاره‌ای به زیبایی و جذابیت دارد که خریداران را به خود جلب می‌کند، و در نهایت به بحث وفا و نیکی در دنیای انسان‌ها می‌پردازد و از حیدر (امام علی) به عنوان نمادی از وفاداری یاد می‌کند. شاعر در نهایت از خواننده می‌خواهد که در جستجوی وفا از نیکان، به سراغ حیدر برود.