شمارهٔ ۹۱۴ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گشوده اند در خانه باز خماران
که تا تدارک روزه کنند میخواران
تو شمع خلوت انسی مرو بمحفل عام
بحفظ خویش نپردازی و پرستاران
متاع دین و دل از زلف و چشم او که برد
که راه قافله را بسته اند طراران
بیا چو باد سحرگه که جان بیفشانند
چو شمع صبحگهی در رهت هواداران
دوای این دل مجروح را زبوسه بیار
نهان بود بلبت چون شفای بیماران
حدیث عشق زآشفته بشنود بلبل
اگر چه دعوی بیهوده کرده بسیاران
اگر دلی بودت وقف کن بمهر علی
مباد آنکه دهی دل بخیل دلداران
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و مِلّی میپردازد و از حال خماران و میخواران در خانهها سخن میگوید. شاعر به عشق و وابستگی به محبوب اشاره میکند و او را شمع روشنایی بخش زندگی میداند که نباید در جمع عدهای نادان قرار گیرد. در اینجا از زیبایی و جذابیت معشوق سخن گفته میشود و تأثیر آن بر دل عاشق و مجروحی که در انتظار بوسه اوست، بیان میشود. در انتها، شاعر به ضرورت محبت و عشق واقعی اشاره دارد و از دلهای خسیس و بیمهر بیزاری میجوید.