نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۱۷ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

پا بر سر خم نهاده مستان

بنگر بغرور می پرستان

مطرب بهوای تو نواسنج

یا بر سر گل هزار دستان

ای پنجه و ساعد نگارین

خون دل ما خوری بدستان

بگشا بسخن دهان شیرین

تا بزم کنی تو شکرستان

این حکمت و عقل از که آموخت

طفلی که نرفته در دبستان

گوئی که بشهد دانه آمیخت

آن شیر که خورده ای زپستان

از غمزه کافر و خط زلف

رخساره نموده کافرستان

از کاخ ببوستان بکش رخت

تا رقص کند سرو بستان

آشفته نخواست جلوه طور

تا شمع تو دید در شبستان

مائیم و نوای عشق حیدر

بلبل بنواست در گلستان

از بیشه عشق برحذر باش

شیر است بسی در این نیستان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تمجید از مستی و بی‌پروایی عاشقانه پرداخته و به زیبایی و فریبایی محبوب اشاره می‌کند. شاعر از معشوق می‌خواهد که با صحبت‌های شیرینش جشن و سرور برپا کند و از عقل و حکمت می‌پرسد که از کجا آموخته شده است. او عاشق را به احتیاط در عشق توصیه می‌کند و به قدرت و خطرات عشق اشاره می‌کند. در نهایت، شعر فضایی را می‌سازد که عشق و زیبایی و همچنین چالش‌ها و خطرات آن را به تصویر می‌کشد.