شمارهٔ ۹۴۵ آشفتهٔ شیرازی
آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
تا کی ای پیر مغان میکده را در بستن
جان یکسلسله مخمور زحسرت خستن
کف تو مقسم رزق است و دو گیتی مرزوق
چند شاید در روزی بدو عالم بستن
کهربائی تو و ما کاه یکی جذبه زلطف
که بکوشش نتوانیم به تو پیوستن
از عدم تا بوجود این کشش از تست ای عشق
مرغ بی بال و پر از دام کی آرد جستن
تا تو در را نگشائی همه درها بسته است
بستن از تست نیاید زکسی بشکستن
عشق را پیشه چو مشاطگی حسن بتان
کار عشاق کدام است زجان بگسستن
تا سزای من و تو چیست بفردا زاهد
من و توبه شکنی ها تو و خم بشکستن
تو که صاحب کرمی رد نکنی سائل خویش
کار درویش چه باشد بطلب بنشستن
عمری آشفته بود بر در تو خاک نشین
از تو نان خواهد و از منت دونان رستن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به کاستیها و سختیهای زندگی اشاره میکند و از عشق و ارتباط با معشوق میگوید. او به مغان و میکده اشاره میکند و میپرسد تا کی از لذتهای زندگی، چون عشق، خود را محروم کنیم. او تأکید دارد که برای رسیدن به عشق و حقیقت، لازم است که درها را به روی خود بگشاییم و از زهد صرف نظر کنیم. در نهایت، شاعر به کرم و گشادهدستی معشوق اشاره میکند و از دوران سختی که در انتظار رحمت او بوده، سخن میگوید.