نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹۷۸ آشفتهٔ شیرازی

آشفتهٔ شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جان کیست تا که سر بکشد از کمند تو

دل چیست تا بجان نشود پای بند تو

دیوانه هوای تو فرزانه جهان

آزاد بنده ای که بود در کمند تو

ای هشت خلد در خم زلفین تو نهان

طوبی بزیر سایه قد بلند تو

نه هر کجاست سرو قدی نازنین بود

این ناز جامه ایست بقد بلند تو

کس یادی از بساط سلیمان نیاورد

در زیر ران چو گرم عنان شد سمند تو

گر آیدش مسیح ببالین پی علاج

کی دم زند زدرد درون دردمند تو

شکرفروش خنده زند بر نبات مصر

گر بشنود حکایت شیرین قند تو

مجروح تیر غمزه جان کاه چشم مست

مرهم نخواست جز زلب نوشخند تو

غلمان و حور جنتش ار آوری بحشر

حاشا که جز تو را طلبد مستمند تو

چونانکه چون و چند نزیبد بحق حق

جز حق که آگهست کس از چون و چند تو

آشفته از خلاف زمان یا علی بطوس

کرده پناه خود خلف ارجمند تو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف محبوب و معشوقی پرداخته که چنان جذاب و دلربا است که دل هر عاشق و دیوانه‌ای را به خود مشغول می‌کند. شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌کس نمی‌تواند از جاذبه و قدرت او فرار کند. او در زبانی شاعرانه و زیبا به ستایش سایه و قد بلند معشوق و تاثیر عمیق او بر دل‌ها و جان‌ها می‌پردازد. همچنین، شاعر با تأکید بر بی‌نظیری و خاص بودن معشوق، اهمیت او را در زندگی انسان‌ها نشان می‌دهد و به نوعی به ایمان و یقین خود در برابر محبت و زیبایی او اشاره دارد. در نهایت، شاعر از عشق و ارادت خود به معشوق سخن می‌گوید و خود را در برابر او تسلیم می‌کند.