شمارهٔ ۷۸ - تغزل عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
ساقی به آبگینه بغداد در فکند
یاقوت رنگ باده خوشخوار مشکبو
گویی که پیش عاشق، معشوق مهربانش
بگریست، اوفتاد به رخسارش اشک او
از دل برآورید دم سرد و آه گرم
بفسُرد آب دیده و بگداخت رنگِ رو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، ساقی بادهای خوشرنگ و معطر (مانند یاقوت و مشک) را در جامی به دست عاشق میدهد. گویی معشوق به خاطر عشقش به عاشق گریه کرده و اشک او بر رخسارش افتاده است. با این حال، شاعر از دل شاد و غمگین عاشق حرف میزند که با دم سرد و آه گرم خود، آب چشمانش را بخار کرده و رنگ رخسارش را دگرگون میسازد.