شمارهٔ ۹۳ - قطعه عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گفتم همی چه گوئی ای هیز گلخنی
گفتا که چه شنیدی ای پیر مسجدی
گفتم یکی که مسجدیم چون نه غرمنم
گفتا تو نیز هم نه چنین پیر زاهدی
گفتم پلید بینی، لنگی بزرگ پای
محکم ستبر ساقی زین گرد ساعدی
چون هیز طیره شد ز میان ربوخه گفت
بر ریش خربطان ریم ای خواجه عسجدی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این چند بیت شاعر با زبان نمادین و رازآلود، به گفتگویی میان خود و یک شخص دیگر میپردازد. او از این شخص میپرسد که چه میگوید و فرد پاسخ میدهد که او هم مثل دیگران نمیتواند ادعا کند که زاهد یا پیر است. شاعر به نقصهای خود اشاره میکند و در نهایت، به نوعی بازی با واژهها پرداخته و به زیباشناسی و نمادگرایی در زندگی اشاره میکند، تا به تعمق در درون انسانی و معنای زهد بپردازد. در نهایت، با لحنی طنزآمیز به تمسخر اوضاع میپردازد.