شمارهٔ ۹۴ - مثنویات عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
چو آمد گه زادن زن فراز
بکشکینه گرمش آمد نیاز
من و زن در آن خانه تنها و بس
مرا گفت کی شوی، فریادرس
اگر شوربائی بچنگ آوری
من مرده را باز رنگ آوری
چو نااهل را قدر گردد بلند
نباشد چو آزاده هوشمند
اگر چه چنارست برگش بزرگ
نباشد در آن نفع برگ تورک
خدایا تو این جمله را دست گیر
ورستاد جودت ز ما وامگیر
بزخمی کزوغ ورا خرد کرد
همین حرب سازند مردان مرد
مرد را کرد گردن و سر و پشت
کوفته سر به سر به کاج و به مشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، زنی به زایمان نزدیک میشود و از مرد میخواهد که در این لحظه دشوار کمکش کند و فریادرس او باشد. او تشبیه میکند که اگر مرد بتواند بر درد و مشکلات غلبه کند، همچون یک معجزهگر میتواند دوباره جان تازهای به زندگی بدهد. شاعر به قدرت و حکمت انسانی اشاره میکند و بیان میکند که اگر شخصی نادان و بیخبر شود، برتری واقعی او به خطر میافتد. همچنین، او از خداوند میخواهد که در این لحظات سخت، لطف و کمکش را از انسان دریغ نکند و به مردان قوی اجازه دهد تا در برابر مصائب ایستادگی کنند.