شمارهٔ ۹۵ - قطعه هزلیه عسجدی
عسجدی مروزی / اشعار باقیمانده / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
چو کودک سر فرود آرد به حجره بر سر حمدان
چنان گردد که پندارم سماروغ است یا جله
درآویزم حمایلوار یکسر خویشتن را زو
به گرد گردن و پشتش کنم آغوش چون بخله
همیچینم همیکوشم به دندان با زنخدانش
همیپیچد غلام از رنج و با او میزنم کله
فراز گنبد سیمینش بنشینم به کام دل
ز زر و سیم گنبد را به کام او دهم غله
بجنبانم قلم چندان در آن دو گنبد سیمین
که سیماب از سر حمدان فرو ریزد در آن شوله
برافشانم خدو آلوده چله در شکاف او
چو پستان مادر اندر کام بچه خرد در چله
چو آید زو برون حمدان بدان ماند سر سرخش
که از بینی سقلابی فرود آید همی خله
نه دام اما مدام سرخ پر کرده صراحیها
نه تله بلکه حجره خوش بساط او کنده با پله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تصویرسازی و تمثیل گرایش دارد، جایی که شاعر به توصیف احوالات و احساسات خود نسبت به یک شخصیت به نام "حمدان" پرداخته است. شاعر با استفاده از تشبیهها و مجازهای زیبا، تجربههای عاطفیاش را بیان میکند؛ از احساسات مادرانه تا محبت و توجه به حمدان. او به تصاویر خیالانگیز از نشستن در کنار حمدان و در آغوش گرفتن او میپردازد و روایتی از عشق و وابستگی را ترسیم میکند. در نهایت، فضای شعر به گونهای است که حاکی از نزدیکی و صمیمیت عاطفی و همچنین زحمت و تلاش برای ایجاد خوشبختی و آسایش است.