شمارهٔ ۱۲۵ حکیم سبزواری
حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چه شوری بود یاران بر سر دل
ز غم گوئی سرشته پیکر دل
نریزد ساقی بزم محبت
بجز خوناب غم در ساغر دل
بجز سوزش نسازد هیچ باطبع
گلستان خلیل است آذر دل
بر آتش پارهها برمیفشاند
مگر بال سمندر شد پر دل
نشد افسرده ز آب هفت دریا
چه آتش بود اندر مجمر دل
حمل جز برج ناری نیست گوئی
اثر هم جز وبال از اختر دل
بسوز نار دوزخ خندد اسرار
جهدگر یک شرار از اخگر دل
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان عشق و ارزش دل در زندگی میپردازد. شاعر به توصیف جهان عشق و معنویت میپردازد و دل را به عنوان محور و مرکز همهچیز معرفی میکند. او بر اهمیت عشق و درد آن تأکید دارد و از گدایی در عشق یاد میکند که به دنبال اکسیر واقعی و عمق احساسات است. عشق و صفای دل به عنوان اصل و گوهر وجود انسانی مطرح میشود، و شاعر به جاذبههای دل و اسراری که در آن نهفته است اشاره دارد. در نهایت، عشق به عنوان نیرویی آزادکننده و تحولیدهنده معرفی میشود.