نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۱ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)

علی صدغ لیلی تهب النسیم

از این غصه دل اوفتاده دو نیم

هر آنکس که چشم ترا دید و گفت

الا ان هذا لسحر عظیم

رقیبش بما بر سر خشم بود

قنا ربنا ذالعذاب الالیم

بهاران شد و میدمد گل ز شاخ

فدعنی و کاساً رحیقاً ندیم

چو مردم بخاکم فشانید می

لیحیی المرام العظام الرمیم

فتاده است اسرار شورم بسر

بذکری لسملی و عهد قدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به سرسبزی بهار و زیبایی‌های آن اشاره می‌کند و تصمیم می‌گیرد که به دل چمن برود. او با عشق و زیبایی محبوبش، که چهره‌اش همچون گل‌هاست، نسبت به دیگر زیبایی‌ها بی‌توجهی می‌کند. شاعر در دوزخ عشق او به سر می‌برد و می‌خواهد از احساسات و محبتش به او سخن بگوید. او آماده است تا همه چیز را برای محبوبش فدای کند و در نهایت، می‌خواهد به اسرار درونی خود پی ببرد.