نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۷ حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل را به تمنّا ز تو دیدار و دگر هیچ

قانع بتماشاست ز گلزار و دگر هیچ

دارم ز تو امید که از بعد وفاتم

آئی بمزارم همه یک بار و دگر هیچ

بس ناوک دلدوز تو آمد بمن ای گل

خواهد دمد از تربت من خار و دگر هیچ

ای مرغ چگویم که بگوئیش غرض فهم

حسرت زده بنشین لب دیوار و دگر هیچ

در لوح وجود از همه نقشی که نگارند

بینم الف قامت دلدار و دگر هیچ

بلبل بچمن خوش دل و قمری بسر سرو

در هر دو جهان ما و غم یار و دگر هیچ

بیجاست مداوای طبیبان بچشانم

یک شربت از آن لعل شکر بار و دگر هیچ

مهر تو کجا وین دل چون ذره به تمثیل

تو یوسف و ما زال خریدار و دگر هیچ

پندی شنو از بنده و بر خور ز خداوند

هرگز دلی از خویش میازار و دگر هیچ

گر هست هوایت که خوری آب حیاتی

بر باد ده این پردهٔ پندار و دگر هیچ

اسرار اگر محرم اسرار نهانی

در کون و مکان یار ببین یار و دگر هیچ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر به توصیف زیبایی و عشق می‌پردازد. شاعر از یاری فصیح و شیرین‌سخن یاد می‌کند و درباره زیبایی‌های معشوق خود صحبت می‌کند. او به نظر می‌رسد که معشوقش برتری دارد و فرشته‌صفت است. شاعر می‌گوید که کلام معشوق می‌تواند مردگان را زنده کند و زیبایی او در دل‌ها نفوذ می‌کند. او از عشق به خوبی یاد کرده و بیان می‌کند که این عشق برای او دین و مذهب است. در پایان، شاعر از مغرور بودن معشوقش صحبت می‌کند و به او می‌گوید که محبت او را با نگاهش درک کند. در کل، شعر تجلی زیبایی، عشق و شیدایی است.