نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۴ - و له فی ذم الدنیا الدنیه حکیم سبزواری

حکیم سبزواری / ساقی نامه / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دیده باشی ز کودکان صغیر

شود این یک وزیر و آن یک میر

حکمرانی شاه بر اورنگ

هست تخمین ساعتیش درنگ

از چه آن سلطنت مجازی شد

نام آن پادشاه بازی شد

زانکه نسبت به عمر آن کودک

فی المثل آن زمان بود صد یک

پس بر این کن قیاس سالی صد

سلطنت را ز مدت بی‌حد

کایدت پیش از نعیم و جحیم

بر سر آن نمای این تقسیم

لیک عمر ابد که در پیش است

هرچه گوئیش بیش از آن بیش است

گر کنی عمر صد هزاران عام

بشماری زیادتیش مدام

روز و شب کوشی و همه مه و سال

خود شمارش تصوریست محال

عمرت ای خواجه هست چند ایام

و آنچه داری به پیش بی انجام

بی نهایت چه و نهایت دار

گرچه او هست صد هزار هزار

زانچه پیش است نیست عشر عشیر

عمر دنیا ز خواب کمتر گیر

پس چو بی‌حد به قبر باید خفت

نتوان شاه بازیش هم گفت

در جهان هرچه خیر و شر بینی

همه چون باد درگذر بینی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در مورد زندگی و زمان می‌پردازد. شاعر به نوشتن حکایت کودکانی می‌پردازد که می‌توانند به مقام‌های بزرگ دست یابند، اما در نهایت عمر واقعی و ماندگاری آن‌ها در مقایسه با عمر جاودان و بی‌پایان چیز دیگری است. او به بی‌معنایی سلطنت مجازی و فانی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر عمر انسان به طولانی‌ترین شکل ممکن باشد، باز هم به پایان می‌رسد و در نهایت زندگی بشر مانند بادی زودگذر است. در نتیجه، زندگی باید با آگاهی از زودگذر بودن آن سپری شود.