بخش ۵ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش چهاردهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بدان دیوانه گفت آن مرد مؤمن
که هر کو شد به کعبه گشت ایمن
فراوان تن زد آن دیوانه در راه
که تا در مکه آمد پیش درگاه
هنوز از کعبه پای او بدر بود
که بربودند دستارش ز سر زود
یکی اعرابیی را دید بی نور
که دستارش بتک میبرد از دور
زفان بگشاد آن مجنون به گفتار
که اینک ایمنی آمد پدیدار
چو دستارم ز سر بردند بر در
میان خانه خود کی ماندم سر
نشان ایمنی بر سر پدیدست
به خانه چون روم بر در پدیدست
ولی جایی که صد سر گوی راهست
چه جای امن دستار و کلاه است
هزاران سر برین در ذرهای نیست
هزاران بحر اینجا قطرهای نیست
هزاران جان نثار افتد بر آن سر
که بربایند دستارش بر آن در
تو تا بیرون نیایی از سرو پوست
نیابی ایمنی بر درگه دوست
ز تو تا هست باقی یک سر موی
یقین میدان که نبود ایمنی روی
نشان امن این ره بی شک اینست
شب معراج واترک نفسک اینست
اگر پیدا شوی حیران بمانی
وگر پنهان شوی پنهان بمانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به دیوانهای اشاره میکند که به کعبه میرود و در آن مکان مقدس احساس امنی میکند. اما به محض ورود، دستارش از سرش میرود و او متوجه میشود که ایمنی واقعی فقط در درون خود اوست و نه در نشانههایی مانند دستار یا کلاه. او به این نتیجه میرسد که هیچ چیز در بیرون نمیتواند او را ایمن کند مگر اینکه خود را از دغدغهها و ظواهر دنیوی رها کند. شاعر تأکید میکند که تا زمانی که انسان در قید و بند ظاهری باشد، نمیتواند به امنیت واقعی دست یابد. ایمنی واقعی در جستجوی درون و رهایی از قید و بندهای دنیوی نهفته است.