عطار نیشابوری
زندگینامهٔ عطار
فَریدالدّین ابوحامِد محمّد عطّار نِیشابوری (۵۴۰ - ۶۱۸ قمری) یکی از عارفان و شاعران ایرانی بلندنام ادبیات فارسی در پایان سدهٔ ششم و آغاز سدهٔ هفتم است. او در سال ۵۴۰ هجری برابر با ۱۱۴۶ میلادی در نیشابور زاده شد. وی یکی از پرکارترین شاعران ایرانی به شمار میرود و بنا به نظر عارفان در زمینه عرفانی از مرتبهای بالا برخوردار بودهاست.
آثار عطار
شعرهای عطار
- بخش ۳ - فرستادن سلیمان(ع) باز را باحضار بلبل ومراعات او ازتشویش — ز مرغان چون سلیمان قصه بشنید
- بخش ۵ - گفتار بلبل با گل و غنیمت دانستن وصال — به گل بلبل همی گفت ای دل افروز
- بخش ۱ - بسم الله الرحمن الرحیم — به توفیق خدای صانع پاک
- بخش ۸ - حکایت — به نزد خانهٔ دستور کشور
- بخش ۷ - نصیحت گفتن باز بلبل را درآمدن بحضرت سلیمان علیه السلام و ملازمت شاه عادل عالم کردن — سپاه روز روشن چون برآمد
- بخش ۴ - رفتن باز بطلب بلبل و خواندن او را بسلیمان — روان شد باز تند و تیز منقار
- بخش ۲ - رفتن مرغان بحضرت سلیمان علی نبینا و آله و علیه السلام و شکایت نمودن از بلبل — شنیدستم که در دور سلیمان
- بخش ۶ - حکایت گفتن بلبل و عتاب کردن باغبان و عذر خواستن گل — شبی دور از لب و دندان اغیار
- بخش ۹ - جواب دادن بلبل باز را و استغنا نمودن او — جوابش داد هشیار سخنگوی
- بخش ۱۰ - درشتی نمودن باز بلبل را و خواندن بسلیمان علیه السلام — به بلبل گفت بشنو تا چه گویم
- بخش ۱۴ - آوردن باز بلبل را و خدمت نمودن او و مدح سلیمان گفتن و عذر آوردن او — چو باز آمد به درگاه سلیمان
- بخش ۱۵ - منع کردن سلیمان بلبل را از خوردن شراب و فواید آن — سلیمان گفت ای مرغ سخندان
- بخش ۱۳ - فغان کردن گل در هجر بلبل و شکایت از روزگار — نسیم صبحدم آمد به گلشن
- بخش ۱۲ - پیغام فرستادن بلبل بهدست باد صبا و اشتیاق او به گل — چو میرفتند بر بالای کهسار
- بخش ۱۱ - عجز آوردن بلبل به پیش باز و دستوری طلبیدن او — بدو گفت ای تو هم نیش و توهم نوش
- بخش ۱۶ - حکایت هاروت و ماروت — شنیدی قصهٔ هاروت و ماروت
- بخش ۱۹ - ملامت کردن سلیمان مرغان را و ستایش بلبل بر جملۀ مرغان — سلیمان چون ز بلبل قصه بشنید
- بخش ۲۲ - آمدن مرغان بدیوان و دیدن ایشان بلبل را و از هیبت او خاموش شدن ایشان را — به دیوان آمدند مرغان چو دیوان
- بخش ۱۷ - گفتار بلبل به حضرت سلیمان که یا نبی الله مستی ما از جام معنی است نه از می صورت — جوابش داد بلبل کای پیمبر
- بخش ۲۰ - حکایت گربه و موش و باده — شبی موشی طلب میکرد روزی
- بخش ۲۴ - آمدن سیمرغ به خدمت سلمیان و نموداری حال گفتن به بلبل — تو سیمرغی و یک مرغت هنر نیست
- بخش ۲۱ - پاسخ دادن گربه موش را و ندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا — مگو بیهوده هان ای موش خاموش
- بخش ۲۳ - جواب دادن بلبل سلیمان(ع) را که هر مرغ لائق اسرار توحید نیست — جوابش داد و گفت ای چشمهٔ نور
- بخش ۱۸ - تمثیل آوردن بلبل منصور و اناالحق گفتن او را در حالت عشق — از آن یک جرعه میدادند منصور