نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش شانزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی پرسید از آن دیوانه در ده

که از کار خدا ما را خبر ده

چنین گفت او که تا گشتم من آگاه

خدا را کاسه گردیدم درین راه

بحکمت کاسهٔ سر را چو بربست

ببادش داد و آنگه خرد بشکست

اگر از خاک برگیری کفی خاک

بپرسی قصهٔ از خاک غمناک

بصد زاری فرو گرید چو میغی

ز یک یک ذره برخیزد دریغی

ز اول روز این چرخ دل افروز

دریغ خلق می‌ساید شب و روز

تو گویی بر زمین هر ذرهٔ خاک

ز فان حال بگشادند بی باک

که ما را زیر خاک افکندی آخر

تو هم زود این کمر بربندی آخر

الا یا غافلان تا کی پسندید

که ما را زیر پای خود فکندید

در اول چون شما بودیم ما هم

چو ما گردید در آخر شما هم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، فردی از دیوانه‌ای در ده سوال می‌کند که خدا را چگونه شناخته است. دیوانه پاسخ می‌دهد که او با دیدن جهان و سرنوشت انسان‌ها به حقیقت پی برده است. او می‌گوید که خداوند انسان‌ها را به نوعی در خاک غرق کرده و آن‌ها را از حقیقت غافل کرده است. او همچنین بیان می‌کند که همه ما در ابتدا در یک حال بودیم و در نهایت نیز به همان حال برمی‌گردیم. دیوانه از بی‌توجهی انسان‌ها به سرنوشت خود انتقاد می‌کند و از آن‌ها می‌خواهد که بیدار شوند و دقت کنند.