نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / بخش هفدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

شنودم من که پیری را مقرب

به سختی درد دندان خاست یک شب

فغان می‌کرد تا وقت سحرگاه

یکی هاتف زفان بگشاد ناگاه

که یک امشب نداری سر به بالین

چرا بر حق زنی تشنیع چندین

دگر شب نیز از شرم خداوند

به خاموشی زفان آورد در بند

از آن دردش جگر می‌سوخت در بر

ولی افکنده بود از شرم حق سر

یکی هاتف دگر ره داد آواز

که با یزدان صبوری می‌کنی ساز

عجب کاری بفتادست ما را

که چندینی پر استادست ما را

نه بتوان گفت نه خامش توان بود

نه آگه مند نه بیهش توان بود

گر ازین گونه کاری سخت یادست

که فرزندان آدم را فتادست

بگو تا کیست مردم بی نوایی

کفی خاکست و روزی ده بقایی

فراهم کرده مشتی استخوان را

کشیده پوستی در گرد آن را

بهم گرد آمده مشتی رگ و پی

که می‌ریزد گهی خلط و گهی خوی

به دستی می‌خورد قوتی به صد ناز

به دستی نیز می‌شوید ز خود باز

اگر قولی کند بدقول باشد

خوشیش از جایگاه بول باشد

فراغت جای او باشد به مبرز

چو فارغ شد بدان شیرین کند رز

اگر صحبت کند با سریت وزن

تو دانی کآب می‌کوبد به هاون

کفن از کرم مرده می‌کند باز

که من ابریشمین می‌پوشم از ناز

به خون دل زر از بیرون درآرد

اجل خود زر ستاند خون برآرد

همه بیناییش پیهی نمک سود

همه شنواییش لختی خراندود

اگر خاری شود در پای او را

بدارد مبتلا بر جای او را

اگر یک بار افزون خورده باشد

شکم را چار میخی کرده باشد

وگر خود کم خورد از ضعف و سستی

ببرد دل امید از تن درستی

بمانده زنده و مرده به یک دم

همه عمرش گرو کرده به یک دم

نه یک دم طاقت سرماش باشد

نه تاب و قوت گرماش باشد

نه صبرش باشد اندر هیچ کاری

نه طاقت آورد در انتظاری

چو موری سست و زهر انداز چون مار

چو کاهی در سرش کوهی ز پندار

به صد سختی درین زندان بزاده

بسی جان کنده آخر جان بداده

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف وضعیت انسانی می‌پردازد که در چنگال درد و رنج گرفتار است. پیرمردی به خاطر درد دندانش شب را به سختی می‌گذراند و فغان می‌کند. او به صدای هاتفی گوش می‌دهد که به او یادآوری می‌کند که نباید بر حق شاکی باشد و به صبوری با خداوند دعوت می‌کند. شاعر به وضعیت انسان‌ها اشاره می‌کند که در زحمت و رنج هستند. او از ضعف و آسیب‌پذیری انسان‌ها صحبت می‌کند و بیان می‌کند که زندگی آن‌ها به مالی و جسمی وابسته است. در انتهای شعر، ناتوانی و شکنندگی زندگی، و اینکه انسان‌ها در شرایط سخت و بی‌ثباتی زندگی می‌کنند، مورد تاکید قرار می‌گیرد. شاعر به صورت تلخی نشان می‌دهد که زندگی انسان‌ها مانند حبابی است که همیشه در معرض خطر است.