بخش ۳ - الحکایه و التمثیل عطار
عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
یکی پرسید از آن دیوانه مجنون
که عالم چیست گفتا کفک صابون
به ماسوره بگیر آن کفک و در دم
برون آور از آن ماسوره عالم
ببین این شکل رنگارنگ زیبا
کز آن ماسوره میگردد هویدا
اگرچه صورتی بس دلستانست
دوم صورت که احول بیند آنست
فنا ملک و زوالش مالک آمد
اساسش کل شئی هالک آمد
میانش باد و او خود هیچ هیچی
ز هیچی هیچ ناید، چند پیچی؟
شود فانی نماید ناگهان گم
جهان در هیچ و هیچ اندر جهان گم
اگر نور دلت گردد پدیدار
نه در چشم تو در ماند نه دیوار
همه در دل شود چون ذرهای گم
بلی در بحر گردد قطرهای گم
عصا در دست موسی اژدها شد
همه باطل فرو برد و عصا شد
بگفتم جملهٔ اسرار سر باز
حجاب آخر ز پیش خود برانداز
اگر این پرده از هم بر درانی
همه جز یک نبینی و ندانی
زهی عطار خوشگفتار بادی
وزین گفتار برخوردار بادی
اگر بر نیستی از شاخ معنیت
نکردندی چنین گستاخ معنیت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، مجنون به سوالی پاسخ میدهد که عالم چیست. او عالم را به کف صابون تشبیه میکند که به زیبایی از ماسوره بیرون میآید. این تصویر نشان میدهد که عالم، ظاهر زیبا و رنگارنگی دارد ولی در حقیقت، فناپذیر و زوالپذیر است. شاعر میگوید که عالم در میان هیچ است و همه چیز در نهایت به هیچ تبدیل میشود. وقتی نور دل انسان روشن شود، دیگر هیچ چیز از دید او نمیماند و همه چیز در دل او حل میشود. در مثالی دیگر، عصا موسی که تبدیل به اژدها میشود، تصویر دیگری از نفس و فانی شدن در باطل ارائه میدهد. نهایتاً شاعر به خوانندگانش توصیه میکند که حجابها را کنار بزنند و حقیقتی را که فراتر از ظاهر است، ببینند. این شعر با پیامهایی از فلسفه وجود و عدم، عشق و حقیقت به پایان میرسد.