نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۱ - پاسخ دادن گربه موش را و ندامت کردن موش از افعال خود و راضی شدن به قضا عطار

عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگو بیهوده هان ای موش خاموش

چو افتادی در آتش در همی جوش

خلاف شرع و دین کردی شدی مست

اگر خونت بریزم جای آن هست

مرا استاد پندی داد نیکو

کز آن پند آمدم فرخنده مه رو

مرا گفتا که تو بیرون مبر سر

اگر فیلی و خصم از پشه کمتر

مشو ایمن که کم یا بیش گردد

ز نیش او ترا دل ریش گردد

مشو از فکر او ایمن که ناگاه

در اندازد ترا از مکر در چاه

نکردم پند استادان فراموش

مرا آن پند شد چون حلقه در گوش

ببر از من امید رستگاری

بجز مردن دگر کاری نداری

نخواهی رستگار آمد ز دستم

که بسیاری کمین تو نشستم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، گویا موش در وضعیتی سخت قرار دارد و به او یادآوری می‌شود که نباید بیهوده صحبت کند، زیرا در آتش افتاده و باید به عواقب عملش فکر کند. او به اشتباهاتش و خلاف شرع و دین بودنش اشاره می‌کند و به نظر می‌رسد که اگر خونش ریخته شود، مستحق آن است. شاعر به پند استادش اشاره می‌کند که او را متوجه خطرات و مکرهای دیگران کرده است و به او هشدار می‌دهد که هرچند دشمنش کوچک باشد، نباید از او غافل شود، چرا که ممکن است به ناگاه دچار دردسر شود. در نهایت، شاعر به ناامیدی از رستگاری اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که تنها راه نجات، مرگ است.