بخش ۳۳ - مجادله کردن بلبل با موش خوار و جواب او عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بیا ای مرغ نابالغ کجائی
ز عمر نازنین غافل چرائی
دریغا برگ عمرت رفت بر باد
دمی ناکرده خود را از جهان شاد
اگر پرت بدی یعنی که دانش
اگر بالت بدی یعنی که بینش
بپری تا درخت جاودانی
وگرنه تا ابد اینجا بمانی
ز شوق آشیان ای مرغ افلاک
شدی افتان و خیزان بر سر خاک
مکن سستی که دوران سخت تند است
ز پیران کار طفلان ناپسند است
بزرگی و ولی آزار خواری
کم آزادی ولی مردار خواری
مشام آکنده از گند مردار
چو زاغ وسگ شوی برگند مردار
مکن با زاغ و با سگ هم نشینی
چو خواهی گلشن سیمرغ بینی
تو هشیاری دل چون بارداری
تو از مردار خوردن دان که خواری
بمرداری فرود آوردهٔ سر
چرا تازی بدانش بر سر افسر
چرا عاشق نباشی تا بباشی
برون از زاهدان رومی خراشی
تو مستی باش تا هشیار گردی
ز عمر خویشتن بیزار گردی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به یک مرغ نابالغ (نماد انسان) میگوید که چرا از عمر گرانبهایش غافل است و نباید در زندگی سستی کند. او به مرغ توصیه میکند که باید رشد کند و به سمت آشیان جاودان پرواز کند، در غیر این صورت در این دنیای مادی باقی خواهد ماند. شاعر اشاره میکند که زندگی سخت است و نباید به زاغان و سگان (نمادهای پست) نزدیک شود. او به مرغ میگوید که باید بیدار و هوشیار باشد و از زندگی پوچ و مردار خود دوری کند. این دعوت به عشق و اشتیاق برای رسیدن به زندگی بهتر و ارزشمندتر است. در نهایت، شاعر تأکید میکند که باید از عمر خود بهرهبرداری کند و از زندگی بیمقدار بگریزد.