بخش ۶ - حکایت گفتن بلبل و عتاب کردن باغبان و عذر خواستن گل عطار
عطار نیشابوری / بلبل نامه / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
شبی دور از لب و دندان اغیار
به دندان میگزیدم من لب یار
درآمد باغبان با گل همیگفت
بگو تا خود که بود امشب ترا جفت
نقاب از روی خوبت که کشیده است؟
لب و لعلت به دندان که گزیده است؟
دم باد صبا خوردی شکفتی
به دست هر کس و ناکس بیفتی
لبانم نیم شب تا روز تر کرد
نسیم آمد دهانم پر ز زر کرد
دهانم خون بلبل میمکیده است
از آن خون قطرهای بر لب چکیده است
مکن عهد و وفاداری فراموش
بیا چون جان شیرینم در آغوش
ترا چون من هزاران بنده باشد
که سر در پای تو افکنده باشد
مرا چون تو به عالم هیچ کس نیست
شکیبم از وصالت یک نفس نیست
ترا بهتر ز من عاشق هزار است
مرا بی روی خوبت کار زار است
لبانم خشک و چشمم اشگباران
زمین خشک را جان است باران
همی ترسم ازین دوران گردون
که دون را نیک کرده نیک را دون
به یک گردش که گرد خود بگردد
نظام کار نیک و بد بگردد
ترا در کورهٔ آتش بسوزد
مرا آتش به دل در بر فروزد
ترا باد خزان پژمرده دارد
مرا هجران تو افسرده دارد
مبادا روز ما را روشنایی
شب وصل ترا روز جدایی
مبادا بی وصالت روز ما خوش
که از هجران تو باشم بر آتش
مبادا بی وصالت زندگانی
که تو هستی مراد جاودانی
درین اندیشه بودند تا سحرگاه
نبودند از قضا آگه که ناگاه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به احساسات عاشقانه و درد جدایی از محبوبش میپردازد. او در تاریکی شب به یاد لبان یار خود، بیقرار است و با باغبان صحبت میکند که لحظهای را که یارش در کنارش است، طلب میکند. شاعر به عشق و فراق خود اشاره میکند و از وضعیت غمگین خود در نبود محبوبش مینویسند. او از خطرات زندگی و ناپایداری عشق میترسد و آرزو دارد که روزگارش با وصل محبوبش روشن باشد نه با هجران. در نهایت، او به ناگهانی رویدادها و ناپایداری زندگی اشاره میکند و از سرنوشت خود در عشق نگران است.