نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

المقالة الاولی عطار

عطار نیشابوری / بخش اول / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

جهان گر دیده‌ای گم کرده یاری

سراسیمه دلی آشفته کاری

خبر داد از کسی کان کس خبر داشت

که وقتی یک خلیفه شش پسر داشت

همه همّت بلند افتاده بودند

ز سر گردن کشی ننهاده بودند

بهر علمی که باشد در زمانه

همه بودند در هر یک یگانه

چو هر یک ذوفنون عالمی بود

چو هر یک در دو عالم آدمی بود

پدر بنشاندشان یک روز با هم

که هر یک واقفید از علم عالم

خلیفه زاده‌اید و پادشاهید

شما هر یک ز عالم می چه خواهید

اگر صد آرزو دارید و گر یک

مرا فی الجمله برگوئید هر یک

چو از هر یک بدانم اعتقادش

بسازم کار هر یک بر مرادش

بنطق آورد اول یک پسر راز

که نقلست از بزرگان سرافراز

که دارد شاه پریان دختری بکر

که نتوان کرد مثلش ماه را ذکر

به زیبایی عقل و لطف جانست

نکو روی زمین و آسمانست

اگر این آرزو یابم تمامت

مرادم بس بود این تا قیامت

کسی با این چنین صاحب جمالی

ورای این کجا جوید کمالی

کسی کو قربت خورشید دارد

بقرب ذرّه کی امّید دارد

مراد اینست وگر اینم نباشد

بجز دیوانگی دینم نباشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شخصی در جستجوی یاری گم‌شده است و با دل آشفته‌ای داستانی را نقل می‌کند. در این داستان، خلیفه‌ای شش پسر داشت که هر کدام در علم و دانش یگانه بودند. خلیفه یک روز آن‌ها را جمع کرد تا آرزوهایشان را بیان کنند. یکی از پسران گفت که آرزویش دستیابی به دختری از شاه پریان است که زیبایی و عفتش بی‌نظیر است. او معتقد است که اگر این آرزو برآورده شود، تمام مرادش را به دست آورده و دیگر کمالی را نمی‌تواند در جایی بیابد. این پسر آرزو دارد که فقط به این موهبت برسد و اگر غیر از این باشد، زندگی‌اش بی‌معنی خواهد بود.