(۱) حکایت سلطان سنجر با عبّاسۀ طوسی عطار
عطار نیشابوری / بخش دهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر یک روز سنجر شاه عالی
بر عبّاسه آمد جای خالی
نیامد کارِ این با کارِ آن راست
چو لختی پیش او بنشست برخاست
کسی گفتش چرا خاموش بودی
نگفتی تو حدیثی نه شنودی
جوابش داد عبّاسه پس آنگاه
که چشمم آن زمان کافتاد بر شاه
جهانی پُر ز شاخ تند دیدم
بدستم داسکی بس کند دیدم
بدان داسک نیارستم درودن
ندیدم چاره جز خاموش بودن
تو گر از جاهِ دنیا شادمانی
ز جاه آخرت محروم مانی
چو گرد تو برآید مال و جاهت
شود مال تو مار و جاه چاهت
دل تو چیست موسی، نفس فرعون
چو طشتی آتشین دنیا بصد لون
اگر جبریل فرماید بود خوش
ز موسی دست آوردن به آتش
ولی گوینده گر فرعون باشد
عذاب آتش صد لون باشد
که گر در طاعتی کردی گناهی
بود هر عضوِ تو بر تو گواهی
نه کفر آنجا و نه ایمانت باشد
کز اینجا آنچه بُردی آنت باشد
همان دروی که اینجا کشته باشی
همان پوشی که اینجا رشته باشی
ترا آنجا زیان و سود با تو
همان باشد که اینجا بود با تو
نیابی شادی ای درویش آنجا
مگر شادی بری با خویش آنجا
اگر در زهر و گر در نوش میری
تو هم بار خود اندر دوش گیری
چو یک یک ذرّهٔ عالم حجابست
ترا گر ذرّهٔ باشد حسابست
قدم بر جای سرگردان چو پرگار
گران جانی مکن بگذر سبکبار
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، سنجر شاه به دیدن عباسه میآید، اما عباسه در ابتدا سکوت میکند. وقتی از او دلیل سکوتش را میپرسند، او پاسخ میدهد که وقتی چشمش به شاه افتاد، دنیا را پر از مشکلات و داسها دید و تنها چارهاش سکوت بود. سپس به ارزشهای دنیوی و آخرتی اشاره میکند و میگوید که خوشبختی در دنیا، میتواند به زوال و عذاب در آخرت منجر شود. او با ذکر مثالهایی از موسی و فرعون، به این نکته میپردازد که اعمال ما در دنیا، آثارشان در آخرت با ما همراه خواهد بود و نمیتوان از عواقب اعمال خود فرار کرد. در نهایت، بر اهمیت داشتن روحیه سبکبار و خالی از بارهای دنیوی تأکید میکند.