نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۱) حکایت آن مرد که صرّۀ در میان درمنه یافت عطار

عطار نیشابوری / بخش پانزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

برای درمنه برخاست آن پاک

درمنه چون برون می‌کرد از خاک

برون افتاد حالی صرّهٔ زر

ازان غم دست می‌زد سخت بر سر

بحق گفتا که کردی تیره روزم

چه خواهم از تو؟ چیزی تا بسوزم

چرا چیزی دهی از پیشگاهم

که در حالم بسوزد، می‌نخواهم

من از تو عدل می‌خواهم ستم نه

درمنه بایدم امّا درم نه

اگر تو همّتی داری چو مردان

بهمّت خویشتن را مرد گردان

ز شاهت گر امید زرّ و سیمست

دل و جان ترا پیوسته بیمست

چرا باید طلب کردن زر و سیم

چو آخر جانت باید کرد تسلیم

بترک سیم و زر گو، جان نگه دار

که جان بهتر بسی از سیمِ بسیار

چنین آوازهٔ محمود ازان یافت

که جان او ز درویشی نشان یافت

که گر در ملک کردی کِبر پیشه

نکردی خلق ذکر او همیشه

چو سلطان می‌شود از فقر مذکور

توانی شد تو هم در فقر مشهور

که شاهانی که سِرّ فقر دیدند

پناه از سایهٔ زالی گزیدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن به بیان حالت و احساسات شخصی می‌پردازد که از درمنه (نوعی گیاه دارویی) شکایت می‌کند. شخص از درمنه می‌خواهد که او را در دردها و مشکلاتش یاری نکند و برعکس خواهان عدالت است. او تأکید می‌کند که نباید به دنبال زر و سیم (مال و ثروت) باشد چرا که جانش از هر چیزی ارزشمندتر است. در ادامه، اشاره‌ای به محمود و درویشی می‌شود که نشان می‌دهد چگونه تکیه بر فقری که با کبر و خودخواهی همراه نیست، می‌تواند به بزرگ‌ترین دستاوردها منجر شود. در نهایت، این متن به اهمیت جان و ارزش‌های انسانی در مقایسه با ثروت اشاره دارد.