(۲) حکایت شیخ و مرغ همای عطار
عطار نیشابوری / بخش پانزدهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مگر میرفت شیخی کاردیده
بره در دید طاقی برکشیده
همائی کرده از کج بر سر او
بگسترده ز هم بال و پر او
زبان بگشاد و گفت ای مرغ ناساز
تو بی شرمک بدینجا آمدی باز
بهر یک چند بگشائی پری تو
نشینی پس بقصر دیگری تو
نیاید از تو کس را سایه داری
که نا پایندگی سرمایه داری
اگر پایندگی بودی جهان را
هویدائی نبودی عقل و جان را
همه دنیا سرابی مینماید
جهانی ملک خوابی مینماید
خرت در گِل ازان سخت اوفتادست
که در تعبیر خر بخت اوفتادست
چو خر باشد کسی را بخت اینجا
بلاشک کار باشد سخت اینجا
اگر غربال پندار خود از آب
برآری عالمی بینی همه خواب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی نقد دنیا و پوچی آن صحبت میکند. شاعر به تصویری از شیخی میپردازد که با دیدن برهای در حال فرار از واقعیت، به او میگوید که چرا به اینجا آمدهاست. او تأکید میکند که انسانها با تلاشهایشان در نهایت به هیچ میرسند و زندگی را به مانند سایهای میبیند که نابود شدنی است. در اینجا، زندگی و دنیا به مثابه سرابی جلوه میکنند و شاعر به بیپایانی و بیارزشی آن اشاره میکند. او همچنین به این نکته میپردازد که خوشبختی در این دنیا ممکن نیست و در نهایت هر چیزی که میبینیم، فقط یک خواب و توهم است.