نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۸) مناظرۀ شیخ ابوسعید با صوفی و سگ عطار

عطار نیشابوری / بخش دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی صوفی گذر می‌کرد ناگاه

عصا را بر سگی زد در سر راه

چو زخمی سخت بر دست سگ افتاد

سگ آمد در خروش و در تگ افتاد

به پیش بوسعید آمد خروشان

بخاک افتاد دل از کینه جوشان

چو دست خود بدو بنمود برخاست

ازان صوفی غافل داد می‌خواست

بصوفی گفت شیخ ای بی وفا مرد

کسی با بی‌زبانی این جفا کرد

شکستی دست او تا پست افتاد

چنین عاجز شد وأز دست افتاد

زبان بگشاد صوفی گفت ای پیر

نبود از من که از سگ بود تقصیر

چو کرد او جامهٔ من نانمازی

عصائی خورد از من نه ببازی

کجا سگ می‌گرفت آرام آنجا

فغان می‌کرد و می‌زد گام آنجا

بسگ گفت آنگه آن شیخ یگانه

که تو از هر چه کردی شادمانه

بجان من می‌کشم آنرا غرامت

بکن حکم و میفگن با قیامت

وگر خواهی که من بدهم جوابش

کنم از بهر تو اینجا عقابش

نخواهم من که خشم آلود گردی

چنان خواهم که تو خشنود گردی

سگ آنگه گفت ای شیخ یگانه

چو دیدم جامهٔ او صوفیانه

شدم ایمن کزو نبود گزندم

چه دانستم که سوزد بند بندم

اگر بودی قباپوشی درین راه

مرا زو احترازی بودی آنگاه

چو دیدم جامهٔ اهل سلامت

شدم ایمن ندانستم تمامت

عقوبت گر کنی او را کنون کن

وزو این جامهٔ مردان برون کن

که تا از شرِّ او ایمن توان بود

که از رندان ندیدم این زیان بود

بکش زو خرقهٔ اهل سلامت

تمامست این عقوبت تا قیامت

چو سگ را در ره او این مقامست

فزونی جُستنت بر سگ حرامست

اگر تو خویش از سگ بیش دانی

یقین دان کز سگی خویش دانی

چو افگندند در خاکت چنین زار

بباید اوفتادن سر نگون سار

که تا تو سرکشی در پیش داری

بلاشک سرنگونی بیش داری

ز مُشتی خاک چندین چیست لافت

که بهر خاک می‌بُرّند نافت

همی هر کس که اینجا خاک تر بود

یقین می‌دان که آنجا پاکتر بود

چو مردان خویشتن را خاک کردند

بمردی جان و تن را پاک کردند

سرافرازان این ره زان بلندند

که کلّی سرکشی از سرفگندند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این داستان، یک صوفی به طور ناگهانی به یک سگ عصا می‌زند و سگ به شدت آسیب می‌بیند. سگ به سمت بوسعید، یکی از بزرگ‌ترین صوفیان، می‌رود و به او شکایت می‌کند. سگ با کینه‌توزی از صوفی می‌گوید که با بی‌زبان‌ها اینگونه رفتار شده است و صوفی معذرت‌خواهی می‌کند و می‌گوید که تقصیر از سگ بوده است. سگ در جواب توضیح می‌دهد که اگر می‌دانست جامه صوفیانه آن شخص باعث آسیب به او می‌شود، احتیاط می‌کرد. او به صوفی پیشنهاد می‌دهد که با ارتکاب جفا به او، سزای آن شخص را به حق بگیرد. سگ همچنین یادآوری می‌کند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، وضعیتش در قیامت بدتر خواهد شد و باید از عذاب دیگران پرهیز کند. وی به صوفی نیز می‌گوید که خود را از آن شخص دور کند و در نهایت به این نتیجه می‌رسد که در این راه، سرکشی و غرور سبب سقوط خواهد شد. داستان نشان‌دهنده عمق فهم صوفیانه و توجه به روح انسانی و اثرات اعمال بر روی دیگران است.