نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۲) حکایت مجنون و لیلی عطار

عطار نیشابوری / بخش بیستم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر یک روز مجنون در نشاطی

نشسته بود در پیش رباطی

یکی دیوار بود از گج ببسته

در آنجا لیلی ومجنون نشسته

خوشی می‌گفت اگر عمری دویدم

هم آخر هر دو را با هم بدیدم

مگر در خواب می‌بینم من اکنون

نشسته پیش هم لیلی و مجنون

بهم این هر دو را هرگز که دیدست

خدایا در جهان این عز که دیدست؟

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

مجنون یک روز در حالتی شاد و سرحال در کنار دیواری نشسته و دربارهٔ لیلی و خود فکر می‌کند. او ابراز می‌کند که اگرچه عمرش را در جست‌وجوی لیلی گذرانده، اکنون به آرامش رسیده و هر دو را در کنار هم می‌بیند. این تصویر برای او آن‌قدر خوشایند است که نمی‌تواند باور کند که در واقعیت نشسته است و از خداوند می‌خواهد که او را در این شادی و دیدار یاری کند.