نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۱) حکایت آهو که مشک از وی حاصل می‬شود عطار

عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین گفتند استادان پیروز

که آهوئیست کاندر چل شبانروز

در منه می‌خورد خاشاک و خاری

گل خوش بوی جوید یک دو باری

چو دارد این چله در پاکی آنگاه

سر خود سوی صبح آرد سحرگاه

چو آندم بگذرد بر خونِ جانش

شود از نافِ او نافه روانش

ازان دم مشک ازو آید پدیدار

وزان دم گرددش خلقی خریدار

کِه دارد آنچنان دم در جهانی

که خون زو مشک گردد در زمانی؟

چو خونی مشک گردد از دم پاک

بوَد ممکن که زو جانی شود خاک

بلی چون نورِ حق در جان درآید

تنت حالی برنگ جان برآید

چه گویم، بیش ازین امکان ندارد

که جانم بیش ازین فرمان ندارد

اگر تو کیمیا سازی چنین ساز

ولی این کیمیا در راهِ دین باز

چو نیست این کیمیا در عرش و کرسی

ز جان خود طلب، دیگر چه پرسی

بساز این کیمیاگر مردِ راهی

که جان را کیمیائیست از الهی

ورای این ترا اسرار گفتن

روا نبوَد مگر بردار گفتن

ورای این مقاماتی دگر هست

ندانم تا کسی را زان خبر هست

بخود رفتن بدان راهی ندارم

که جز دستوری آهی ندارم

بشرح آن اگر اِذن آید آواز

بگویم ورنه اندر پرده بِه راز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن سخنی از استادان پیروز است که درباره‌ی آهو و سفر روحانی آن سخن می‌گوید. آهو در روزهای طولانی به دنبال گل خوشبو می‌گردد و وقتی به پاکی دست می‌یابد، صبح را با سحرگاه می‌آورد. زمانی که این زمان بگذرد، روح او به سمت تعالی می‌رود و مشک از وجودش نمایان می‌شود، به گونه‌ای که دیگران به دنبال آن می‌آیند. این تلاشی برای کسب نور حق و جان تازه است. پیام کلی این اثر به تلاش برای دستیابی به نیکی و روشنایی روحانی اشاره دارد و برای رسیدن به این هدف، فقط در طریق دین و الهیات باید عمل کرد. در انتها، شاعر از بیان بیشتر اسرار و مقامات بالاتر خودداری می‌کند و در انتظار اجازه برای توضیح بیشتر است.