(۷) حکایت ابوعلی فارمدی عطار
عطار نیشابوری / بخش بیست و دوم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین دادند ره بینان دمساز
خبر از بوعلی فاربد باز
که گفت ای مرد نه خوش شو بخواندن
نه دل ناخوش کن از خُسران و راندن
قبول خویش را مشمر غنیمت
مشو گر رَد شوی هرگز هزیمت
که چون نفریبی از نعمت دمی تو
نگردی از بلا پست غمی تو
برون این همه رنگ دگرگون
برنگی دیگرت آرند بیرون
اگر این رنگ افتد بر رگویت
دو عالم عنبرین گردد ز بویت
اگر این رنگ یابی ای یگانه
نباید هیچ چیزت جاودانه
همه چیزی چو ازتو چیز گردد
ترا کی مَیلِ چیزی نیز گردد
چو تو دائم تو باشی بی بهانه
همه چیزی توداری جاودانه
چو دائم محو باشی در الهی
ز تو خواهند امّا تو نخواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر به بررسی وضعیت انسان و ارتباط او با نعمتها و بلایای زندگی میپردازد. بوعلی فاربد به مردی میگوید که نباید به خوشیهای زودگذر دل ببندد و از ضررها ناراحت شود. او تاکید میکند که نباید به نعمتهای موقتی دلخوش کرد، زیرا اگر از نعمتها بهرهمند شوی، ممکن است از بلاها نیز در امان نباشی. در نهایت، شاعر به اهمیت پایبندی به خود و بقا در شناخت الهی اشاره میکند و میگوید که اگر انسان به ذات خود بچسبد و درراهنمایی الهی محو شود، همه چیز خود را در جاودانگی خواهد یافت.