نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۷) حکایت اعرابی در حضرت نبوّت عطار

عطار نیشابوری / بخش پایانی / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

یکی اعرابی آمد پیشِ مهتر

کنار خویش محکم کرده در بر

بدو گفتا که من اسلام آرم

اگر گوئی چه دارم در کنارم

پیمبر گفت داری یک کبوتر

گرفته دو کبوتر بچه در بر

ز صدق مُعجز آن صدرِ عالی

به صدق دل مسلمان گشت حالی

بدو گفت این کِه گفتت ای پیمبر

پیمبر گفت حق سلطانِ اکبر

در آن دم هر که آنجا از عرب بود

ز بهر آن کبوتر در عجب بود

که آن هر دو کبوتر بچّه در هم

بزیر پرکشیده بود محکم

پیمبر گفت ای اصحاب و انصار

شما را چه عجب آید ازین کار

بحقّ آن خدائی کاشکارا

بخلق خود فرستادست ما را

که بر هر عاصئی کاندر جهانست

خدا صد بار مشفق تر ازانست

که این مادر بدین دو بچّه امروز

کزو گشتید جمله شفقت آموز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، یک اعرابی به حضور پیامبر می‌آید و می‌گوید که می‌خواهد اسلام بیاورد. او از پیامبر می‌پرسد که چه چیزی دارد. پیامبر متوجه می‌شود که او یک کبوتر و دو کبوتر بچه در آغوش دارد. با معجزه‌ای که از پیامبر سر می‌زند، دل اعرابی به اسلام باز می‌شود. همچنین پیامبر در جمع اصحاب و انصار می‌گوید که چه جای تعجبی است، زیرا خداوند به بندگان خود محبت و رحمت بیشتری دارد. به تصویر مادر کبوتر اشاره می‌شود که به خاطر فرزندانش احساس شفقت می‌کند و این نمادی از محبت خداوند به بندگانش است.