نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۸) حکایت نابینا با شیخ نوری رحمه الله عطار

عطار نیشابوری / بخش ششم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر پوشیده چشمی بود در راه

که بگشاده زبان می‌گفت الله

چو نام حقّ ازو بشنود نوری

به پیش او دوید از ناصبوری

بدو گفتا تو او را می چه دانی

وگر دانی چرا تو زنده مانی

بگفت این و چنان بی‌خویشتن شد

که گفتی جان مشتاقش ز تن شد

در آن شورش به صحرا رفت ناگاه

نَیستانی دروده بود در راه

چنان بر نَیستان زد خویشتن را

که پاره پاره کرد از زخم تن را

بآخر از تنش از بس که خون شد

بزاری جان او با خون برون شد

نگه کردند و او را کشته دیدند

همه جایش بخون آغشته دیدند

ز خون سینهٔ آن کشتهٔ راه

نوشته بر سر هر نی که الله

چنین باید سماع نی شنودن

زنی کشته شدن در خون غنودن

چو نام دوست بنیوشی چنین شو

بیک یک ذره بحری آتشین شو

تو گر در دوستی جان در نبازی

ترا آن دوستی باشد مجازی

اگر در عشق اهل راز باشی

ز صدق دوستی جانباز باشی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن درباره انسانی است که در جستجوی حقیقت و عشق الهی است. او در مسیر زندگی به یک تجربه روحانی دست می‌یابد و نام خدا را می‌شنود، که این شنیدن باعث شور و شوق در او می‌شود. در پی این شور، او به صحرا می‌رود و خود را به شدت مجروح می‌کند تا به عشق و وصال الهی نزدیک‌تر شود. سرانجام، او در این تلاش جان خود را از دست می‌دهد و به نوعی قربانی عشق و حقیقت می‌شود. خون او بر نی‌ها نوشته می‌شود که "الله"، و این نشان‌دهنده عمق و صداقت عشق او به خداوند است. در کل، متن به اهمیت عشق حقیقی و فداکاری در راه خدا اشاره دارد و بیان می‌کند که اگر کسی در عشق واقعی به سر ببرد، باید آماده‌ی قربانی دادن باشد.