جواب پدر عطار
عطار نیشابوری / بخش ششم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
پدر گفتش که ای مغرور مانده
ز اسرا رحقیقت دور مانده
مکن امروز ضایع زندگانی
چو میدانی که تو فردا نمانی
ببابل میروی ای مرد فرتوت
که سحر آموزی از هاروت و ماروت
هزاران سال شد کان دو فرشته
نگونسارند در چَه تشنه گشته
وزیشان آنگهی تا آب آن چاه
مسافت یک وجب نیست ای عجب راه
چو نتوانند خود را آب دادن
کجا دَر میتوانندت گشادن
چو استاد این چنین باشد پریشان
که خواهد کرد شاگردیِ ایشان
ترا امروز بینم دیو گشته
نخواهی گشت در فردا فرشته
مگرمرگت ببابل میدواند
که سرگردان و غافل میدواند
اگر مرگ تو در بابل نبودی
ترا این آرزو در دل نبودی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
پدر به فرزندش میگوید که مغرور نباش و از حقیقت دور نرو. او تأکید میکند که امروز را هدر نده و به یاد داشته باشد که فردا دیگر نیست. پدر به فرزندش یادآوری میکند که در بابل، به دنبال علم از دو فرشته به نام هاروت و ماروت است، اما این علم سالهاست که در آنجا به فراموشی سپرده شده است. اگر این دو فرشته که خود در مشکلاند نمیتوانند به کسی آب دهند، پس فرزند چگونه میتواند از آنها بهره بگیرد؟ پدر میگوید که اگر او امروز در پی علم باشد، بسان دیو خواهد شد و در آینده نمیتواند فرشته شود، مگر اینکه مرگ او را به بابل ببرد و او را از غفلت نجات دهد.