نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۶) حکایت غلبهٔ عشق لیلی بر مجنون عطار

عطار نیشابوری / بخش ششم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو مجنون درگه لیلی بدیدی

نبودی تاب آنش می‌دویدی

شدی چون زعفران آن رنگ رویش

سنان گشتی ز سر تا پای مویش

فتادی بر همه اعضاش لرزه

چو روباهی که بیند شیر شرزه

بدو گفتند ای در انقطاعی

نه بیند هیچکس چون تو شجاعی

نه تو بیمی ز شیر بیشه داری

نه هرگز از پلنگ اندیشه داری

به صحرا و میان کوه گردی

نترسی از همه عالم بمردی

چو آید درگه لیلی پدیدار

شوی زرد و بلرزی چون سپیدار

چنین گفت آنگهی مجنون پر غم

که آنکس کو نترسد از دو عالم

ببین تا زور شیر عشق چندست

که چون موریم در پای اوفکندست

هر آن قوّت که نقد هر نهادست

به پیش زور دست عشق بادست

اگر تو مرد آئی این سخن را

تو باشی همنشین آن سرو بن را

چو عاشق بر محکّ آید پدیدار

شود معشوق جاویدش خریدار

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، مجنون وقتی به درگاه لیلی می‌رسد، از عشق و زیبایی او به شدت تحت تأثیر قرار می‌گیرد و رنگش می‌باخت. احساس لرز و ترس به او دست می‌دهد، حتی در برابر خطرات چهره گریزی همچون شیر و پلنگ، اما وقتی در منظر لیلی قرار می‌گیرد، خود را ناتوان و لرزان می‌بیند. او از قدرت عشق می‌گوید و تأکید می‌کند که هیچ کسی نمی‌تواند از عشق فرار کند، چرا که عشق همه چیز را تحت تأثیر قرار می‌دهد. در نهایت می‌گوید که تنها عشق حقیقی است که ارزشمند و جاویدان است و در این راستا، عاشق باید شجاعت لازم را داشته باشد.