(۱۱) حکایت سلطان محمود و آرزو خواستن بزرگان عطار
عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بزرگانی که سر در چرخ سودند
همه در خدمت محمود بودند
شه عالم بایشان کرد روئی
که در خواهید هر یک آرزوئی
ز شهر و مال و ملک ومنصب و جاه
بسی در خواستند آن روز از شاه
چو نوبت با ایاز آمد کسی گفت
که ای در حسن طاق و با هنر جفت
چه خواهی آرزو گفتا که یک چیز
برون زان یک نخواهم من دگر نیز
من آن خواهم همیشه در زمانه
که تیر شاه را باشم نشانه
اگر این آرزو دستم دهد هیچ
مرا هرگز نماند ذرّهٔ پیچ
بدو گفتند کای محروم مانده
ز جهل از عقل نامعلوم مانده
تو پشت پای خواهی زد خرد را
که میخواهی نشانه شاهِ خود را
تن خود را چرا خواهی نشانه
کاسیر تیر گردی جاودانه
زبان بگشاد ایاز و گفت آنگاه
شما زین سِر نه اید ای قوم آگاه
مرا چون عالمی پُر احترامست
نشانه تیر شه بودن تمامست
که اوّل بر نشانه چند ره شاه
نظر میافکند پس تیر آنگاه
چو اوّل آن نظر در کار آید
در آخر زخم کی دشوار آید
شما آن زخم میبینید در راه
ولی من آن نظر میبینم از شاه
چو باشد ده نظر از پیش رفته
بزخمی کی روم از خویش رفته
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر از فردوسی، بزرگان و شخصیتهای مهم دوران محمود در خدمت او هستند و از او خواستههایی دارند. وقتی نوبت به ایاز، خدمتکار محبوب، میرسد، او آرزوی عجیبی میکند؛ میخواهد همیشه نشانه تیر شاه باشد. دیگران به او میگویند که این آرزو احمقانه است و عقل را پشت پا میزند، چرا که نشانه بودن تیر، به معنای آسیبپذیری است. اما ایاز توضیح میدهد که نشانه بودن تیر شاه نشاندهنده مقام و احترام اوست و او بر این باور است که دیدن نظر شاه و توجه او، ارزشمندتر از زخم و آسیب است که در این مسیر ممکن است ببیند. به این ترتیب، ایاز نشان میدهد که درک و نگاه عمیقتری به زندگی دارد و به مقامات عالیتر اهمیت میدهد.