نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۲) حکایت شبلی رحمة الله علیه عطار

عطار نیشابوری / بخش هشتم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو شبلی را زیادت گشت شورش

فرو بستند در قیدی به‌زورش

گروهی پیش او رفتند ناگاه

به نظاره باستادند در راه

به‌ایشان گفت شبلی سخن‌ساز

که چه قومید‌؟ بر گویید هین راز

همه گفتند خیل دوستانیم

که ره جز دوستی تو ندانیم

چو بشنید این سخن شبلی ز یاران

بر ایشان کرد حالی سنگ‌باران

همه یاران او چون سنگ دیدند

ز بیم سنگ از پیشش رمیدند

زبان بگشاد شبلی گفت آنگاه

که ای جمله به‌هم کذّاب و گمراه

چو لاف از دوستی‌تان بود با من

نبودید ای خسیسان پاک‌دامن

که بگریزد ز زخم دوست آخر‌؟

که زخم او نه، رحم اوست آخر

چو زخم دوست دید ابلیس نگریخت

ولی از زخم او صد مرهم آمیخت

به‌جان بپذیر هر زخمی که او زد

که گر او زخم بر جان زد نکو زد

اگر یک ذرّه عشق آمد پدیدار

به‌صد جان زخم را گردی خریدار

تو پنداری که زخمش رایگان است

هزاران ساله طاعت نرخ آن است

هزاران ساله گرچه طاعتش بود

بهای لعنت یک ساعتش بود

قوی شایسته باشی در خدایی

اگر گویند تو ما را نشایی

عزیزا قصّهٔ ابلیس بشنو

زمانی ترک کن‌، تلبیس بشنو

گر این مردی ترا بودی زمانی

ز تو زنده شدی هر دم جهانی

اگرچه رانده و ملعونِ راه‌ست

همیشه در حضور پادشاه‌ست

چه لعنت می‌کنی او را شب و روز

ازو باری مسلمانی درآموز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، شخصی به نام شبلی به خاطر شورش و شورشگری‌اش به قید و بند افتاده است. گروهی از دوستانش به او نزدیک می‌شوند و خود را تنها دوستان او می‌خوانند و می‌گویند که جز دوستی او نمی‌شناسند. شبلی، پس از شنیدن این حرف‌ها، به طعنه‌ای به آن‌ها می‌گوید که اگر واقعاً دوست او هستند، نباید از زخم‌های او بترسند. او می‌گوید که زخم‌های دوست به خاطر محبت است و باید آن‌ها را بپذیرند. شبلی سپس به مقایسه ابلیس و زخم‌های او می‌پردازد و می‌گوید که حتی ابلیس هم در حضور خداوند است و می‌توان از او درس آموخت. در نهایت، شبلی از دوستانش می‌خواهد که از تظاهر دوری کنند و به حقیقت ایمان بیاورند.