نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

(۱۳) حکایت سلطان محمود و عرض سپاه عطار

عطار نیشابوری / بخش نهم / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مگر سلطان دین محمود پیروز

سپه را خواست دادن عرض یک روز

نبود آنجایگه حاضر ایاسش

طلب می‌کرد شاه حق شناسش

کسی شاه از برای او فرستاد

که شاه اینجا برای تو باستاد

بیا کاینجایگه عرض سپاهست

غرض زین عرض آن روی چو ماهست

رسول شاه رفت و گفت این راز

جوابش داد ایاز سیمبر باز

روان شد مرد تا نزدیکِ محمود

شهش گفتا ندیدی روی مقصود

چنین گفت او که دیدم می‌نیاید

جوابی زو شنیدم می‌نیاید

بدو گفتم بیا چون شاهِ پیروز

سپه را عرض خواهد داد امروز

مرا گفتا بگو با شاهِ گُربز

که کس معشوق ندهد عرض هرگز

مرا گر عرض خواهی داد و گرنه

مده جز عرضهٔ خویش و دگر نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، سلطان دین محمود از ایاس، یکی از نزدیکانش، خواسته که به میدان جنگ بیاید تا درباره اوضاع سپاه صحبت کنند. ایاس به فرستاده شاه می‌گوید که نمی‌خواهد در مورد سپاه یا امور دیگر صحبت کند، زیرا معتقد است که هیچ‌کس نمی‌تواند معشوق خود را در میان دیگران به نمایش بگذارد. او تاکید می‌کند که تنها به ارائه احساسات و محبت خود نسبت به شاه بستگی دارد و از هرگونه صحبت بی‌مورد خودداری می‌کند.