سوگواری مردی که بیقرار و پند بیدلی به او عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ابلهی را میوهٔ دل مرده بود
صبر و آرام و قرارش برده بود
از پس تابوت میشد سوگوار
بیقراری، وانگهی میگفت زار
کای جهان نادیدهٔ من چون شدی
هیچ نادیده جهان بیرون شدی
بیدلی چون آن شنید و کار دید
گفت صد باره جهان انگار دید
گر جهان با خویش خواهی برد تو
هم جهان نادیده خواهی مرد تو
تا که تو نظارهٔ عالم کنی
عمر شد کی درد را مرهم کنی
تا نپردازی تو از نفس خسیس
در نجاست گم شد این جان نفیس
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از مردی سخن میگوید که دلتنگ و غمگین است و فقدان محبوبش او را پریشان کرده است. او در سوگ محبوبش به بیقراری میافتد و سوالات عمیقی درباره زندگی و دنیا میکند. شاعر اشاره میکند که اگر انسان بخواهد به جهان خارج و زیباییهای آن پی ببرد، باید از خودخواهی و نفس خسیس فاصله بگیرد، وگرنه از لذتها و معنای واقعی زندگی محروم خواهد ماند. در پایان، تاکید میشود که فقط از طریق نظارهٔ واقعی و آزاداندیشی است که میتوان غم و درد را تسکین داد.