نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت غلامان عمید خراسان و دیوانهٔ ژنده‌پوش عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

در خراسان بود دولت بر مزید

زانک پیدا شد خراسان را عمید

صد غلامش بود ترک ماه روی

سرو قامت، سیم ساعد، مشک بوی

هر یکی در گوش دری شب‌فروز

شب شده در عکس آن در همچو روز

با کلاه شفشه و با طوق زر

سر به سر سیمن برو زرین سپر

با کمرهای مرصع بر میان

هر یکی را نقره خنگی زیر ران

هرک دیدی روی آن یک لشگری

دل بدادی حالی و جان بر سری

از قضا دیوانه‌ای بس گرسنه

ژنده‌ای پوشیده سر پا برهنه

دید آن خیل غلامان را ز دور

گفت آن کیستند این خیل حور

جملهٔ شهرش جوابش داد راست

کین غلامان عمید شهرماست

چون شنید این قصه آن دیوانه زود

اوفتاد اندر سر دیوانه دود

گفت ای دارندهٔ عرش مجید

بنده پروردن بیاموز از عمید

گر ازو دیوانه‌ای ، گستاخ باش

برگ داری لازم این شاخ باش

ور نداری برگ این شاخ بلند

پس مکن گستاخی و بر خود مخند

خوش بود گستاخی دیوانگان

خویش می‌سوزند چون پروانگان

هیچ نتوانند دید آن قوم راه

چه بدو چه نیک جز زان جایگاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این متن، داستانی درباره‌ی دیوانه‌ای گرسنه در خراسان روایت می‌شود که به دیدن گروهی از غلامان زیبا و خوش‌پوش می‌پردازد. این غلامان تحت فرمان عمید، صاحب قدرت و ثروت، به شکلی باشکوه در حال راه رفتن هستند. دیوانه که از دور آنها را می‌بیند، به اشتباه آنها را ملائک زیبای بهشتی تصور می‌کند و از خداوند درخواست می‌کند که به او یاد دهد که چگونه مثل عمید زندگی کند. او در نهایت به این نتیجه می‌رسد که اگر می‌خواهد از زندگی و زیبایی‌ها برخوردار باشد، باید شایستگی آن را داشته باشد و نباید بی‌مورد خود را به چالش بکشد. این متن بیانگر تعادل بین شجاعت و احتیاط در زندگی است.