نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

حکایت مرد توبه شکن عطار

عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرده بود آن مرد بسیاری گناه

توبه کرد از شرم، بازآمد به راه

بار دیگر نفس چون قوت گرفت

توبه بشکست و پی شهوت گرفت

مدتی دیگر ز راه افتاده بود

در همه نوعی گناه افتاده بود

بعد از آن دردی درآمد در دلش

وز خجالت کار شد بس مشکلش

چون به جز بی حاصلی بهره نداشت

خواست تا توبه کند زهره نداشت

روز و شب چون قلیه وی بر تابه‌ای

دل پر آتش داشت در خونابه‌ای

گر غباری در رهش پیوست بود

ز آب چشم او همه بنشست بود

در سحرگه هاتفیش آواز داد

سازگارش کرد، کارش ساز داد

گفت می‌گوید خداوند جهان

چون در اول توبه کردی ای فلان

عفو کردم، توبه بپذیرفتمت

می‌توانستم ولی نگرفتمت

بار دیگر چون شکستی توبه پاک

دادمت مهل و نگشتم خشم‌ناک

ور چنانست این زمان ای بی‌خبر

آرزوی تو که بازآیی دگر

بازآی آخر که در بگشاده‌ایم

تو غرامت کرده باز ایستاده‌ایم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

داستان درباره‌ی مردی است که بعد از مرتکب شدن گناهان زیاد، تصمیم به توبه می‌گیرد. اما وقتی که دوباره تسلیم تمایلات نفسش می‌شود و توبه‌اش را می‌شکند، دچار دردی در دلش می‌گردد. او متوجه می‌شود که کارهایش به جایی نخواهد رسید و احساس خجالت و مشکل می‌کند. با این حال، زمانی که به فکر توبه دوباره می‌افتد، جرات انجام آن را ندارد. در لحظه‌ای از شب، صدای الهام‌بخش به او می‌رسد که به او می‌گوید خداوند از او گذشته و توبه‌اش را پذیرفته است. خداوند یادآوری می‌کند که هر بار که توبه کرده، او را عفو کرده و حالا باز هم در انتظار اوست تا به سویش بازگردد و توبه کند؛ به او اطمینان می‌دهد که درهای رحمتش همیشه باز است و او را پذیرا خواهد بود.