حکایت مردی که از نبی اجازهٔ نماز بر مصلایی گرفت عطار
عطار نیشابوری / عذر آوردن مرغان / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
از نبی در خواست مردی پر نیاز
تا گزارد بر مصلایی نماز
خواجه دستوری نداد او را در آن
گفت ریگ و خاک گرمست این زمان
روی نه بر خاک گرم و خاک کوی
زانک هر مجروح را داغست روی
چون تو میبینی جراحت روح را
داغ نیکوتر بود مجروح را
تا نیاری داغ دل این جایگاه
کی توان کردن بسوی تو نگاه
داغ دل آور که در میدان درد
اهل دل از داغ بشناسند مرد
دیگری گفتش کهای دارای راه
دیدهٔ ما شد درین وادی سیاه
پر سیاست مینماید این طریق
چند فرسنگ است این راه ای رفیق
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی، درگه است
وا نیامد در جهان زین راه کس
نیست از فرسنگ آن آگاه کس
چون نیامد بازکس زین راه دور
چون دهندت آگهی ای نا صبور
چون شدند آنجایگه گم سر به سر
کی خبر بازت دهد از بیخبر
هست وادی طلب آغاز کار
وادی عشق است از آن پس، بیکنار
پس سیم وادیست آن معرفت
پس چهارم وادی استغنی صفت
هست پنجم وادی توحید پاک
پس ششم وادی حیرت صعب ناک
هفتمین وادی فقرست و فنا
بعد ازین روی روش نبود ترا
درکشش افتی، روش گم گرددت
گر بود یک قطره قلزم گرددت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن، شخصی از نبی درخواست میکند تا در مصلایی نماز بخواند. نبی به او توصیه میکند که به دلیل داغ و گرمای زمین، روی آن نماز نخواند. او همچنین اشاره میکند که احساسات درونی و جراحتهای روحی مهمتر از ظواهر هستند. شخص دیگری از راه دشوار و هفت وادی که باید از آن عبور کند، میگوید. نبی به او میآموزد که هیچکس از این راه دور برنگشته و این راه شامل طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و در نهایت فقر و فناست. در پایان، او هشدار میدهد که در این مسیر ممکن است فرد دچار سردرگمی و گمگشتگی شود.