نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

قصه رانده شدن آدم از بهشت عطار

عطار نیشابوری / حکایت طاووس / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

کرد شاگردی سؤال از اوستاد

«کز بهشت، آدم چرا بیرون فتاد؟»

گفت: بود آدم همی عالی گهر

چون به فردوسی فرو آورد سر

هاتفی برداشت آوازی بلند

کای بهشتت کرده از صد گونه بند

هرک در هر دو جهان بیرون ما

سر فرو آرد به چیزی دون ما

ما زوال آریم بر وی هرچه هست

زآنک نتوان زد به غیر دوست دست

جای باشد پیش جانان صد هزار

جای بی‌جانان کجا آید به کار؟

هرک جز جانان به چیزی زنده شد

گر همه آدم بود افکنده شد

اهل جنت را چنین آمد خبر

کاولین چیزی دهند آن جا جگر

اهل جنت چون نباشد اهل راز

زآن، جگر خوردن ز سر گیرند باز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعری در این شعر، به سؤال شاگردی درباره‌ی خروج آدم از بهشت پاسخ می‌دهد. او بیان می‌کند که آدم اگرچه خلقی عالی داشت، اما وقتی سرش را به زیر آورد و به فردوسی (نشانه‌ای از ادبیات و فرهنگ) نگاه کرد، به دام‌ها و بندهای بهشت مبتلا شد. هاتفی از بلندای آسمان ندا می‌دهد که هرکس در این دو جهان، به چیزی غیر از دوست (خدا) سر فرود آورده، در معرض زوال است. زیرا تنها با دوستی خدا می‌توان به حیات واقعی دست یافت. اهل جنت، به‌دلیل نداشتن آگاهی و راز، چیزی جز جگر برای خوردن نمی‌دانند. این شعر به مفهومی از اهمیت دوستی با خدا و آگاهی از رازهای زندگی می‌پردازد.