نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۸ - فی الحكایة و التمثیل عطار

عطار نیشابوری / آغاز کتاب / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

اصمعی میرفت در راهی سوار

دید کناسی شده مشغول کار

نفس را میگفت ای نفس نفیس

کردمت آزاد از کار خسیس

هم ترا دایم گرامی داشتم

هم برای نیک نامی داشتم

اصمعی گفتش تو باری این مگوی

این سخن اینجا در آن مسکین مگوی

چون تو هستی در نجاست کارگر

آن چه باشد در جهان زین خوارتر

گفت باشد خوارتر افتادنم

بر در همچون توئی استادنم

هرکه پیش خلق خدمتگر بود

کار من صد بار ازو بهتر بود

گرچه ره جز سر بریدن نبودم

گردن منت کشیدن نبودم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر داستانی از اصمعی را روایت می‌کند که در راهی در حال حرکت است و مردی را می‌بیند که مشغول کار است. او با نفسش سخن می‌گوید و خود را از کارهای حقیر و زشت آزاد می‌داند. اصمعی به او تذکر می‌دهد که نباید چنین سخنانی را در مورد خود بگوید، زیرا کار کردن و خدمت به دیگران ارزشمندتر از سخن گفتن از آزادگی است. در نهایت، مرد اشاره می‌کند که حتی اگر در شرایط بدی باشد، افتادن در برابر کسی که به دیگران خدمت می‌کند، بهتر از ایستادن در برابر فردی مانند اوست.